آبنبات خاله + حبه ی انگور خاله

آبنبات خاله + حبه ی انگور خاله

روزهای انتظار...

 

 

 

 

[ دوشنبه 6 مرداد 1393 ] [ 5:16 ] [ خاله ی آبنبات و حبه ی انگور ] [موضوع : ] [ ]
اسم داداش دنیا خانم....

سلام

ظاهرا اسم "سینا" مورد پسند همه قرار گرفته و تصویب شده...

منتظر دیدنت هستیم آقا سینا.

[ سه شنبه 1 مهر 1393 ] [ 20:56 ] [ خاله ی آبنبات و حبه ی انگور ] [موضوع : ] [ ]
سلام

سلام سلام سلام

چقدر زود میگذره.... انگار همین دیروز بود ماه رمضون شروع شد ولی امروز دیگه روز آخره...

انشالله که نماز و روزه هاتون قبول باشه.

به همین زودی خواهرم به نیمه ی راه رسید و بیست هفته از 40 هفته گذشتتتتتتتت.

هفته ی پیش هم رفت سونو و دیگه کاملا قطعی شد که بچه ش پسره.

به اسمهای دیگه ای هم فکر کرده از جمله: سینا و آرمان

تا ببینیم بالاخره اسم این گل پسر چی میشه.

توی ماه رمضون بارانم 4 سالش تموم شد و پا به پنجمین سال زندگیش گذاشت! چند روزم هست که لثه هاش درد میکنه و هیچی نمی تونه بخوره فکر کنم دندون شش داره درمیاره... خیلی زوده! نه؟

طفلی دنیا حسابی لاغر شده یه مدت مریض بود و وزن کم کرد ولی بارداری مامانش هم بی تاثیر نیست نمی تونه مثل قبل بغلش کنه همین توی روحیه ش خیلی تاثیر داره گاهی هم حال و حوصله نداره خیلی سخته واقعاااااااا...

برای هر سه شون آرزوی سلامتی دارم.

راستی عیدتون مبارک

[ دوشنبه 6 مرداد 1393 ] [ 4:58 ] [ خاله ی آبنبات و حبه ی انگور ] [موضوع : ] [ ]
شاید...پسر...

سلام دوستان

این بار هم با یه خبر جدید اومدم.

خواهرم چند روز پیش رفت برای سونوی غربالگری.

این جایی که برای سونو رفته بود توی تشخیص جنسیت حرف نداره و اغلب درست حدس می زنه! میگم حدس میزنه چون هنوز برای تشخیص جنسیت زوده تازه داره سه ماه تموم میشه و واسه دنیا هم توی همین سن دختر بودن رو تشخیص داده بود و این بار "پسر" بودن رو!

بالاخره ما هم یه پسر محرم توی فامیل پیدا می کنیم اگه خدا بخواد!

مامان و بابام هم که خودشون پسر ندارن خیلی دوست دارن یکی از نوه هاشون پسر باشه

بنابراین مسوولیت پسر آوردن از دوش ما هم برداشته میشه!

از اون طرف هم که بابای دنیا تک پسره اونام دوست دارن پسرشون یه پسر داشته باشه دیگه!

و اینجوری با ورود این گل پسر به خانواده کلی از مشکلات و نگرانی ها برطرف میشه!!!

میدونم سالم بودن از همه چی مهم تره برای سالم بودنش که همیشه دعا میکنیم اما اگه پسر هم باشه چه شود...... (هرچند من همیشه عاشق دخترم!)

حالا مساله مهم در اینجا (!) یک اسم پسر که به دنیا بخوره هست چون ما چند تا اسم دختر متناسب با دنیا انتخاب کرده بودیم از جمله :

مامانم: رویا

خواهرم: دیانا

خودم: رونیا

اما اسم پسر خیلی سخته که با دنیا جور بشه البته پیشنهاداتی هست از جمله:

خواهرم: بردیا (البته این پیشنهاد خودم به خواهرم بود)

شوهرخواهرم: پویا (به نظر من اصلا به دنیا نمیاد خیلی نقطه داره!)

مامانم: پارسا (اینم به دنیا نمیاد... خب نمیاد دیگه)

خودم: دانا

نظر شما چیه؟؟

[ جمعه 23 خرداد 1393 ] [ 15:21 ] [ خاله ی آبنبات و حبه ی انگور ] [موضوع : ] [ ]
دوباره روزهای انتظار...

سلام

بعد از مدتها اومدم وبلاگ آبنباتمو آپ کنم چون خبری که امروز شنیدم رو نمی تونستم نگم...

آبنبات خاله داره از تنهایی در میاد... بعله خواهرم دوباره بارداره و باز روزهای انتظار شروع شده...

انتظارشو نداشتیم ولی در مقابل خواست خدا هیچ کس نمی تونه بایسته...

گاهی گمان نمی کنی و می شود

گاهی نمی شود که نمی شود

گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است

گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود

اسمشو گذاشتم "حبه ی انگور خاله" چون الان اندازه ی حبه ی انگوره!

خدایا مواظب فرشته ی توارهی خواهرم باش.

خدایا مراقب خواهرم باش و بهش قدرت دوبرابر بده حالا که نعمت دوبرابر دادی.

 

اما دنیای خاله...

این روزا خیلی شیطون بلا شده مدتیه به طور مستقل بلند میشه و راه میفته میره، دور می زنه، می شینه، دکی می کنه، زمین می خوره و بلند میشه...

و البته خیلی وابسته به مامان جونش و تا ازش دور میشه گریه می کنه.

دندونای 5و6ش هم داره در میاد.

خواهرم نگران شیردهی به دنیاست...شما تجربه ای در این زمینه ندارین؟

[ پنجشنبه 18 ارديبهشت 1393 ] [ 23:28 ] [ خاله ی آبنبات و حبه ی انگور ] [موضوع : ] [ ]
تولدت مبارک دنیا جونم

چه زود گذشت...

چه زود بزرگ شدی عزیز خاله...

چه زود یک ساله شدی...

من که باورم نمیشه... انگار همین چند روز پیش بود که مامانتو بردیم بیمارستان و ساعتها پشت در اتاق منتظر و نگران بودیم تا بالاخره روی ماهتو دیدیم...

حالا اینقدر بزرگ و خانم شدی اینقدر شیرین و خوردنی شدی که نمیشه باور کرد این همون نوزاد کوچولو و ظریف و قرمز با چشمای پف آلوده که پارسال می ترسیدیم بغلش کنیم یا ببوسیمش.

تولدت خیلی خوب برگزار شد و تو خیلی دختر خوبی بودی. شمع تولدتو اینقدر خوشگل فوت کردی که همه ذوق زده شدیم مامانت کلی باهات تمرین کرده بود ولی فکر نمیکردیم اینجوری قشنگ فوتش کنی.

دیروز هم با مامان و بابا رفتی آتلیه و کلی عکسای خوشگل گرفتی که بی صبرانه منتظرم ببینم.

تولدت مبارک دنیای نازم

 

پی نوشت: عکسای تولدت هنوز به دستم نرسیده به زودی چند تا از بهترین هاشو آپلود می کنم.

این عکسو من برای تولدت درست کردم. اونجوری که دلم میخواست نشد چون وقت زیادی نداشتم.

[ يکشنبه 4 اسفند 1392 ] [ 15:50 ] [ خاله ی آبنبات و حبه ی انگور ] [موضوع : ] [ ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 8 صفحه بعد