آبنبات خاله + حبه ی انگور خاله

روزهای انتظار...

سلام

سلام سلام سلام چقدر زود میگذره.... انگار همین دیروز بود ماه رمضون شروع شد ولی امروز دیگه روز آخره... انشالله که نماز و روزه هاتون قبول باشه. به همین زودی خواهرم به نیمه ی راه رسید و بیست هفته از 40 هفته گذشتتتتتتتت. هفته ی پیش هم رفت سونو و دیگه کاملا قطعی شد که بچه ش پسره. به اسمهای دیگه ای هم فکر کرده از جمله: سینا و آرمان تا ببینیم بالاخره اسم این گل پسر چی میشه. توی ماه رمضون بارانم 4 سالش تموم شد و پا به پنجمین سال زندگیش گذاشت! چند روزم هست که لثه هاش درد میکنه و هیچی نمی تونه بخوره فکر کنم دندون شش داره درمیاره... خیلی زوده! نه؟ طفلی دنیا حسابی لاغر شده یه مدت مریض بود و وزن کم کرد ولی بارداری ...
6 مرداد 1393

شاید...پسر...

سلام دوستان این بار هم با یه خبر جدید اومدم. خواهرم چند روز پیش رفت برای سونوی غربالگری. این جایی که برای سونو رفته بود توی تشخیص جنسیت حرف نداره و اغلب درست حدس می زنه! میگم حدس میزنه چون هنوز برای تشخیص جنسیت زوده تازه داره سه ماه تموم میشه و واسه دنیا هم توی همین سن دختر بودن رو تشخیص داده بود و این بار "پسر" بودن رو! بالاخره ما هم یه پسر محرم توی فامیل پیدا می کنیم اگه خدا بخواد! مامان و بابام هم که خودشون پسر ندارن خیلی دوست دارن یکی از نوه هاشون پسر باشه بنابراین مسوولیت پسر آوردن از دوش ما هم برداشته میشه! از اون طرف هم که بابای دنیا تک پسره اونام دوست دارن پسرشون یه پسر داش...
23 خرداد 1393

دوباره روزهای انتظار...

سلام بعد از مدتها اومدم وبلاگ آبنباتمو آپ کنم چون خبری که امروز شنیدم رو نمی تونستم نگم... آبنبات خاله داره از تنهایی در میاد... بعله خواهرم دوباره بارداره و باز روزهای انتظار شروع شده... انتظارشو نداشتیم ولی در مقابل خواست خدا هیچ کس نمی تونه بایسته... گاهی گمان نمی کنی و می شود گاهی نمی شود که نمی شود گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود اسمشو گذاشتم "حبه ی انگور خاله" چون الان اندازه ی حبه ی انگوره! خدایا مواظب فرشته ی توارهی خواهرم باش. خدایا مراقب خواهرم باش و بهش قدرت دوبرابر بده حالا که نعمت دوبرابر دادی.   اما دنیای خاله... این ...
18 ارديبهشت 1393

تولدت مبارک دنیا جونم

چه زود گذشت... چه زود بزرگ شدی عزیز خاله... چه زود یک ساله شدی... من که باورم نمیشه... انگار همین چند روز پیش بود که مامانتو بردیم بیمارستان و ساعتها پشت در اتاق منتظر و نگران بودیم تا بالاخره روی ماهتو دیدیم... حالا اینقدر بزرگ و خانم شدی اینقدر شیرین و خوردنی شدی که نمیشه باور کرد این همون نوزاد کوچولو و ظریف و قرمز با چشمای پف آلوده که پارسال می ترسیدیم بغلش کنیم یا ببوسیمش. تولدت خیلی خوب برگزار شد و تو خیلی دختر خوبی بودی. شمع تولدتو اینقدر خوشگل فوت کردی که همه ذوق زده شدیم مامانت کلی باهات تمرین کرده بود ولی فکر نمیکردیم اینجوری قشنگ فوتش کنی. دیروز هم با مامان و بابا رفتی آتلیه و کلی عکسای خوشگل ...
4 اسفند 1392

خبر خوب

سلام سلام سلام بالاخره دیشب مامان جون زنگ زد و خبر بیرون اومدن اولین دندون خوشگلتو به ما داد و ما هم کلی ذوق کردیم. امروز وارد دوازدهمین ماه زندگیت شدی... آخرین ماه از اولین سال زندگی... و خوشبختانه پیش از اینکه بیشتر نگران در اومدن دندونات بشیم چشممون به دیدن مروارید قشنگت روشن شد. قول بده همیشه مواظب دندونای نازت باشی تا همیشه سفید و درخشان بمونن. الهی قربونت بشم خاله ی قشنگم. ...
3 بهمن 1392

احوالات دنیا جونم

سلام به دوستای من و دنیا جونم دنیای خاله دیگه چهاردست و پا رفتن رو یادگرفته و اما هنوز خبری از دندوناش نیست. لثه هاش متورمه امیدوارم به زودی اولین مروارید رو توی دهن نازش ببینم. این روزا سرم شلوغه عکس باکیفیت و خوب هم ندارم که بذارم... برای منم دعا کنید به طور ویژه لطفا ...
22 آذر 1392

گوش های موش موشی

بالاخره بعد از چند ماه گوش های کوچولوتو سوراخ کردند و دیگه دخمل دخمل شدی... عکس از گوش های سوراخ شده ش ندارم ولی چندتا عکس نسبتا جدید هست که مدتیه میخواستم بذارم مربوط به تولد خاله لعیاشون (خاله باران و دنیا) میشه این یکی زیاد کیفیت نداره ولی چون دوستش دارم میذارم ...
27 مرداد 1392