ماجرای تولد دنیا جونم
خوشگل خاله اگر توی شکمت مامانت بودی امروز 38 هفته ت تموم می شد! تازه میخواستیم از فردا آماده ی اومدنت باشیم... اما الان خداروشکر 5 روز از اومدنت گذشته و امشب شب شش ت بود... اون روز چهارشنبه دوم اسفند91 بود. من و همسرم برای کاری باید می رفتیم برای همین صبح بارانو گذاشتیم پیش مامانت و رفتیم. ظهر که برگشتیم من رفتم خونه ی شما و عمو رفت خونه ی خودمون که درس بخونه چون امتحان داشت. بعداز ناهار همه خوابیدند مامانت، بابات و باران... اما من هرکاری کردم خوابم نبرد حدود ساعت 4 بابات رفتند دانشگاه... نزدیک ساعت 5 بعدازظهر بود که مامانت بیدار شد و یک راست رفت w c بعد که اومد دیدم چهره ش مضطرب و نگرانه گفتم چی شده گفت فکر کنم کیسه ی آبم پاره شده...
نویسنده :
خاله ی آبنبات و حبه ی انگور
23:42






